درد...

سلام

اینم یه شعر جدید که مائده خیلی دوستش داشت:

دردی که بر استخوانم دست می‌کشد

دست که بر دردم انگشت،

انگشتی که مرا به سکوت،

سکوت که درد بر استخوانم

استخوان که له می‌شود زیر این چرخه‌ی شوم

 و

 چشم

چنان خیره که گویی

دستی بر آتش نداری...

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فسقل

اااااااه نمی‌دونستم هر وقت جاییم درد می‌گیره یه سیکل اینجوری طی می‌کنه. از این به بعد هر وقت درد گرفت سعی می‌کنم این نوشته به یادم بیاد. حتماً درد یادم می‌ره. با تشکر

حوا

سلام هوای خوبم.. اگر دوست داشتی به خانه مجازی خواهرت سری بزن.

غیر منتظره

"یه عکس دسته جمعی هست که من با شما فک و فامیل مجازی به مرور زمان گرفتم. هر کدوم از وبلاگ هایی که توی این عکس دسته جمعی هستن، دلیلی برای بودنشون وجود داشته؛ کسایی که دلم می خواسته عیدو بهشون تبریک بگم و براشون سال خوبی رو آرزو کنم. ممکنه شما روحتونم از وجود این عکس خبر نداشته باشه، شاید چون من وبلاگتونو دوست داشتم یا حداقل یه مدت مطالبتونو دنبال کردم توی این عکس ثبت شدید، شایدم به حکم همون نون و نمک مجازیه، یا شاید واقعا با هم دوست بودیم و با میل خودتون اومدین تو عکس و گفتین "سیییییب! "

Neo

به یک عدد دوست دختر 17 18 ساله نیازمندیم !!!!!! پی ام بدید حال کنیم این نظرو اسپمر داده نمی خواد جواب بدید

مجید سعدآبادی

___________________________________________ ___________________________________________ بهار تنها باز کردن چمدانی پر از شکوفه و شبنم است نه ماه پیش بدون آنکه سفری رفته باشیم آن را بستیم ___________________________________________ ___________________________________________ سلام دوست ادیب با شعری جدید به روزم

داش ميتي

سلام بانو! سال نوت شادباش! ما حال كرديم با كل شعرت جز اون اشاره ي بسيار مستقيم "چرخه ي شوم" كه كاش نبود. ما هنوز دلتنگتيم.درياب اين داااشتو. هشتادو نهت قشنگ بانو. زت زياد.

Neo

یه روبوت باحال ادش کنید بعد یه آیدی بهش بدید عکس بغل آیدی رو می گیره به شکل باحال پس می ده بهتون ID : neo.pic2ascii